از زمانی که به یاد دارم این جمله ببخش تا بخشده شوی را بسیار می شنیدم . همیشه وقتی این جمله را به من می گفتند یا به طور تصادفی به گوشم می رسید حس می کردم که پای یک معامله در میان است و حس خوبی از این جمله و یا عبارت در من ایجاد نمی شد. اولین چیزی که به دهنم می رید این بود که چرا باید فردی را که در حق من بدی کرده و یا موجب ناراحتی ام شده و یا ضرر و خساراتی در زندگیم بوجود آورده را ببخشم؟

چرا باید دیگری را ببخشم تا خود مورد بخشش قرار بگیرم ؟

چه جیزی در این عمل وجود دارد ؟

و این سوال دایما در ذهنم می چرخید که اصلا چه لزومی به بخشش هست؟

در ذهنم کلی با این موضوع مشکل داشتم و افراد بسیاری بودند که انگشت اشاره من به سمت آنها بود که فلان فرد با من چنین کرد و دیگری با این کارش مرا رنجاند و بهانه هایی از این ددسته بهانه ها که از زیر بار بخشش فرار کنم زیرا در دورن هیچ تمایلی به این کار نداشتم و کلی حرص و خشم نیز در وجودم نشسته بود و در نهایت بعد از کلی مجادله در دورن به این نتیجه می رسیدم که اجازه می دهم در زمنان تصمیمی گیری نمایم که آیا ببخشم یا نبخشم؟

فکر میکردم وقتی بخواهم فردی را ببخشم در حق او لطف کرده ام و از این کار احساس غرور و قدرت بسیار بالایی داشتم تا اینکه بعد از گذر ۱۴ سال متوجه شدم که با نبخشیدن چطور مسیر زندگی ام را تغییر دادم به طوری که کل کیفیت زندگی و روابطم را تحت تاثیر خود گذاشت.

در مورد بخشش ، تاثیرات آن ، همه ما شاید بارها  و بارها در مورد آن شنیده و یا مطالبی در مورد آن خوانده باشیم و از تاثیرات کما بیش آن در زندگی مان هم حتی بهره برده باشیم ولی شاید هنوز نتوانسته باشیم این را در خود روشن کنیم که چه تاثیری در مسولیت پذیری ما دارد ؟

در این متن تصمیم دارم تا همچون نگاه کردن به منظره ای از پنجره ای دیگر به این موضوع بپردازم و آن هم تاثیری که عمل بخشش می تواند در هر فرد بر میزان مسولیت پذیریش بگذارد و تغییراتی که پیرامون آن حاصل می شود ، باشد.

 

وقتی فرایندی به نام بخشیدن درما رخ می دهد و یا تصمیم می گیریم که ببخشیم در واقع در درون شروع به رهاسازی بخشی از خاطرات دردناک  که منجر به ایجاد اشتباهاتی و یا ایجاد باورهایی در ما انباشته شده می کنیم بارهایی که همچون زنجیری که بر پا بسته شده باشند و مانع حرکت ما می شوند ، زمانی که ما می بخشیم حس باز شدن یکی یکی آن زنجیزهای به پا بسته شده ما ایجاد شده و یا همچون بالنی که برای رسیدن به اوج و پرواز در ارتفاع بالاتر نیاز دارد که از میزان بارهایش سبکتر کند است .

وقتی انرژیهایی که برای توجیه و بهانه های ذهنمان از اشتباهاتمان به سمت دیگری کاسته و آن را سعی می کنیم در عمل بخشش به حداقل برسانیم و یا حتی انگشت اشاره را به سمت خود دراز می کنیم این یعنی شروع اولیه مسولیت پذیری در ما. یعنی در حال پذیرش این هستیم که ما خود مسول هر آنچه که در زندگیمان رخ می دهد متاثر از افکار ، دیدگاه ها و باورهای ما می تواند باشد.و همین یک پذیرش کلی در مسولیت پذیری و احساس سبکی ما بسیار موثر است. انرژی که زمانی صرف فکر کردن با خشم به فرد دیگری بود حال به سمت خود روانه شده  ، باعث می شود تا ما به دورن خود عمیق تر نگریسته وخود را بهتر تحلیل و بررسی کرده و برای رشد خود بهتر عمل کنیم .

یکی از شگفت انگیزترین تاثیراتی که بخشش در ما ایجاد می کند این است که ما به این موضوع واقف می شویم که از صفر تا صد همه مسولیت زندگی مان با خودمان است نه با شخص دیگری .

 

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *