تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که در این دنیا چه می کنید ؟

شبانه روز خود را چگونه سپری می کنید ؟

آیا از خود و بودنتان در این دنیا راضی هستید و یا بهتر بگویم از زندگی ای که برای خود ساخته اید احساس رضایت دارید؟

اجازه دهید برگردم به روزهایی که به دنبال این سوال رفتم تا به هم در پیمودن این مسیر زیبا بتوانیم ایده دهیم.

همه چیز از زمانی شروع شد که از خود پرسیدم من اینجا چه کار می کنم؟ چرا به این دنیا آمده ام ؟ و اینجا باید چکار کنم؟

این سوال آنقدر در ذهنم پررنگ بود که ملکه ذهنم شد و مرا ناخودآگاه در مسیر دریافت سوالهایم برد.

حدود بیست سال پیش یعنی شهریور ماه سال ۱۳۷۹ بود که جرقه این سوالها روشن شدند و من کنجکاو شدم بدانم پاسخ آنها چه هستند.

نمی دانستم از کجا شروع کنم ولی از آنجایی که ذهنی جستجوگر داشتم اولین ایده ای که به ذهنم رسید عضویت در کتابخانه بزرگی بود که کتابهای زیادی داشت و می توانستم  با نگاه کردن به کتابها یک مسیر خطی ایجاد کنم.

اولین کتابی که برای شروع انتخاب کردم کتاب حکایت دولت و فرزانگی از مارک فیشر بود. کتاب در عین سادگی و داستانی بودنش برایم پر از سوالها و رازها داشت.

قدم بعدیم این شد تا تلاش کنم برخی از مطالب کتاب که برایم سوال برانگیز و مرموز بودند را بفهمم. همین موضوع باعث شد تا کتابهای دیگری در این زمینه بخوانم و تا حدود ۱۰ سال کارم کتاب خواندن ، تمارین مربوطه را انجام دادن ، آموزش دیدن دوره هایی که  برایم تازه بودند و سر کار رفتن بود .

در آن روزها زمان به گونه ای گذشت که متوجه نشدم آموزش دیدن زبان انگلیسی خود را شروع کرده ام علی رغم اینکه همیشه در دوران تحصیلی از این درس لذتی نمی بردم. متوجه این نشده بودم که شروع به کار کردن در یک محیط بزرگ مهندسی کرده ، وارد دانشگاه شده ام و هم زمان هم تحصیل می کنم و هم کار.

تا اینکه یک روز لحظه ای در محیط کارم احساسی د ر من به وجود آمد و برای کسری از ثانیه فیلمی در ذهنم از جلوی چشمانم ، ناخودآگاه گذشت . آن فیلم صحنه های مسیری که در آن ۱۰ سال گذشته طی کرده بودم و سپس به سمت سالهای دورتری رفت . زمانیکه من سوالی مبنی بر علت بودنم در این دنیا را پرسیده و بدون هیچ گونه تعلل  و تحلیلی خواسته هایم را مطرح کرده بودم.

من لحظه ای که خود را در حال کار کردن در یکی از بزرگترین مجموعه های مهندسی تجسم کرده بودم را دیدم و حالا دقیقا در همان مجموعه مشغول به فعالیت بودم .

لحظه ای را که  خود را به عنوان یک خانم مهندس معمار تصور کرده بودم و حالا همان خانم مهندسی که شده بودم را دیدم .

لحظه ای را که تصویرسازیهایی از سفرهای دوست داشتنی ام کرده بودم و حالا آن روزهایی را که سپری کرده بودم را دیدم.

برای چند لحظه از عمق وجودم حس کردم  برایم قیامتی به پا شده والان شاهد وناظر بر اعمالم هستم .

باورم نمی شد شاید زیر  صدمی از ثانیه همه این سالها در جلوی چشمانم نقش بست تا ببینم چه هستم  ، چه کارهایی کرده ام ، چه چیزهایی خواسته ام و اکنون کجا هستم.

برای چند لحظه مات و مبهوت بودم از این سرعت زمان و این همه نتایج و دستاوردها را فقط نگاه و مرور می کردم . تا اینکه از بین آن همه تصاویر و وریدادها متوجه شدم من اعلام کرده ام که من در این دنیا می خواهم چکار کنم و به دنبال این هستم که بدانم قرار است چه کنم ؟

همین خود برایم انگیزه ای شد که این بار به صورت جدی و آگاهانه تر این مسیر را طی کنم و در عین حال از تک تکت لحظه هایم هم لذت ببرم

در ابتدا هضم این موضوع برایم کمی قابل باور نبود زیرا فردی سرشار از باورها و افکار های بازدارننده بودم که نمی دانستم با آنها چه کار کنم و آنها را چطور می توانم اصلاح نمایم ؟

و موضوع مهمتر این بود که بخش عظیمی از این بارورها را حتی نمی دانستم که چه هستند چه برسد به این که آنها را اصلاح نمایم.

همین موضوع باعث شد تا در جستجوی یک مربی ، راهنما و یا مشاوری باشم که من را در این زمینه راهنمایی کند و با درایت بیشتر این تغییرات را در خود و زندگیم به وجود بیاورم و حالا بعد از گذر ۲۰ سال بابت تک تک لحظه هایی که سپری کردم اول از خود سپاسگزارم و سپس از خدای مهربانم که همراهم بود و هست و در مسیرم انسانهایی نیکی قرار داد تا به من در شناخت بهتر خود یاری رسانند.

مسیر زندگی و شرایطی که هر شخص در آن قرار دارد را این خود اوست که می سازد با درخواست هایی که به جهان هستی می دهد حال این ارسال ها آگاهانه باشند و یا نااگاهانه و لی چیزی که به کیفیت شرایط زندگی مان و رضایت از خود و زندگی می تواند خیلی کمک کننده باشد این است که هر فرد از خود بپرسد در این دنیا چه می کند ؟ و قرار است چه کار یا کارهایی به انجام رساند و وقتی در جستجوی پاسخ این سوالات باشد به زیبایی می تواند رسالت حضور مبارک خود را در این دنیا کشف کند و آن زمان است که طعم شیرین عشق بازی با خود را درک کرده و زیبایی و شکوه آفرینش خود را می تواند با تک تک سلولهای وجودش لمس کند.

نکته مهمی در این بین حایز اهمیت است که این را برای همیشه در ذهن خود قرار دهید که ما می توانیم الگو برداری کنیم و از تجارب افراد موفق بهره ببریم ولی حق این که خود را با دیگران به قیاس بکشیم را نداریم زیرا به ازای تک تک افراد حاضر در این دنیا بی نهایت رسالتها و مسیرهای خاص و منحصر به فرد خودشان تعریف شده که هر فرد می تواند خود انتخاب کند که از چه مسیری و با چه کیفیتی برود.

مهم این است که ما در مسیری از آگاهی قرار گیریم که رسالت منحر به فرد خود را با عشق و آگاهی بتوانیم انتخاب کنیم ، مسولیت و تعهد به آن رسالت را با جان و دل پذیرا باشیم و همواره فوق العاده ترین نسخه اصلی خود باشیم .

شاد و سرشار از عشق باشید

الهام حاجی لو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *